مير تقي الدين كاشاني
41
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
صبح ، خوش مخمور و پيراهن قبا مىآمدى * در كجا شب مانده بودى ، وز كجا مىآمدى من ز يُمنِ مقدمت ، جان باختم اى وصل ليك * هجرِ كم فرصت دلم را كُشت تا مىآمدى بس كه دل از ذوق ديدار تو گشته بىخبر * نيستم آگه كه مىرفتى تو يا مىآمدى اى به محنت خانهام فرموده ، خاموشى چرا ؟ * گر همان باقىست رنجش ، پس چرا مىآمدى ؟ دى به تابوت رفيعى رشكها بردم كه تو * همرهش گريانتر از اهل عزا مىآمدى * * * تلخكامان كز لب شيرين لبان ساغر خورند * تلختر هرچند باشد باده شيرينتر خورند چون شهيدان را نوازشها كند روز جزا * هريك از ارواح قدسى حسرت ديگر خورند در قيامت دادخواهان تو چون پيدا شوند * اهل حشر از شورش و غوغا به يكديگر خورند افسر تعظيم خسرو را بود سركوب طعن * تيشهء حرمان كه محنتپروران بر سر خورند كامرانىهاى پرويزى تلافى مىشود * گر به هم فرهاد و شيرين در قيامت برخورند * * * دگر اى تازه صيدافكن ، فكندى بىمحل تيرى * كه رم كرد از سر تير تو نخجير و ، چه نخجيرى